شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

نظریه نوروسایکولوژی یادگیری دونالد اولدینگ هب (Donald Olding Hebb)


یادگیری و دونالد هب

دونالد الدینگ هب (1985-1904) یک روانشناس برجسته کانادایی بود. کتاب سازمان رفتار او که درسال 1949 به چاپ رسید، موقعیت هب را در روانشناسی برجسته کرد و او را به عنوان پدر عصب روانشناسی معرفی کرد. علاقه هب به یادگیری و چگونگی بازیابی اطلاعات از حافظه بود. او تلاش داشت عملکرد مغز و رابطه آن را با فعالیت های ذهن درک کند (الیاگا[1]، 2009).
 هب پس از یک شروع نامطمئن در تحصیلات دانشگاهی وارد دوره تحصیلات تکمیلی دانشگاه مک گیل شد و به روش پاولفی آموزش دید. ولی نسبت به کارهای پاولف ناخرسند گشت و بعد متقاعد شد مغز به صورت یک جعبه تقسیم پیچیده عمل نمی کند، بلکه به صورت یک کل یکپارچه می باشد. این مفهوم گشتالتی از مغز زمانی تقویت شد که هب با پن فیلد به فعالیت پرداخت و مشاهده کرد نواحی بزرگی از مغز انسان را می توان برداشت بدون اینکه در کارکرد ذهن خللی ایجاد شود (هرگنهان و السون؛ ترجمه سیف، 1392: 439). کتاب «سازمان رفتار» دونالد هب که در سال 1949 منتشر شد، بسیاری از جنبه های علم عصب شناختی را در قرن اخیر تحت تأثیر داده است (هیدر[2]، 2008).
هب خاطر نشان می سازد که روانشناسی با رفتار ارگانیزم های زیستی سرو کار دارد، بنابراین باید به انسان ها به عنوان دستاوردهای تکامل و همین طور به عملکرد غدد، عضلات و سایر اندام ها بپردازد. با اینکه سایر رفتارگرایان مانند اسکینر، وجود و اهمیت دستگاه های فیزیولوژیکی انسان را قبول داشتند، اما از گمانه زنی درباره آنچه این دستگاه ها انجام می دهند، خودداری کردند. هب، در مقابل عمداً ترجیح داد در این باره گمانه زنی کند. آنچه وی گفت، در یک کلمه این بود: فرایندهای ذهنی را که بین محرک و پاسخ میانجی می شوند می توان طبق رویدادهای عصب شناختی درک و توصیف کرد. این عقیده، اساس نظریه او را تشکیل می دهد که وی آن را شبه رفتارگرا نامید، زیرا عمدتاً به توجیه فرایندهای تفکر و ادراک می پردازد؛ موضوعاتی که معمولاً در مواضع رفتارگرا به آنها پرداخته نمی شود (لفرانسوا؛ ترجمه سید محمدی، 1382: 166).



نیم قرن بعد از اولین انتشار کتاب معروف هب (1949)، فرضیه اصلاح سیناپسی هب شالوده فهم ما از رشد عصبی و اساس سلولی یادگیری و حافظه بوده است. این فرضیه در اصل توسط هب به عنوان مکانیزمی برای رشد مجتمع سلولی ارایه شد:
«وقتی یک آکسون سلول A به اندازه کافی به سلول B نزدیک است که آن را تحریک کند یا به تکرار در شلیک کردن آن شرکت دارد، میزانی از رشد یا تغییرات متابولیکی در یک یا هر دو سلول روی می دهد، چنانکه کارایی سلول A به عنوان یکی از سلول های شلیک کننده سلول B افزایش می یابد».
در چند دهه گذشته، نظریات هب به اشکال مختلف قوانین همبستگی برای اصلاح سیناپسی گسترش یافته است و با موفقیت در بسیاری از شبکه های یادگیری استفاده شده است (بی و پو[3]، 2001).
هب بر اساس سه مفروضه دیدگاه خود را تدوین نمود:
1- مغز پردازشگر فعالی است و این برخلاف اعتقادات رفتارگرایان بود که مغز صرفاً به صورت یک جعبه تقسیم عمل می کند.
2- هوش از تجربه ناشی می شود، پس ارثی نیست.
3- تجارب دوران کودکی از تجارب دوران بزرگسالی در تعیین هوش مهمترند (ابراهیمی قوام، 1388: 498).

مفاهیم عمده
اصطلاحات عمده نظریه هب مجتمع سلولی و زنجیره مرحله ای می باشند.




مجتمع های سلولی
بنا به نظریه هب، هر شیء محیطی را که تجربه می کنیم مجموعه ای از نورون ها را راه اندازی می کنند که مجتمع سلولی نام دارد. مجتمع سلولی یک بسته عصبی است که به یک شیء محیطی وابسته است (مجتمع سلولی خانه یا مداد). اگر این بسته عصبی در غیاب شیء که به آن وابسته است تحریک شود، اندیشه آن شیء تجربه می شود. به نظر هب، مجتمع سلولی اساس عصب شناختی اندیشه یا فکر است. برای همین حضور خانه یا مداد برای اینکه به آن فکر کنیم لازم نیست (ساعتچی، 1377: 452).
زنجیره های مرحله ای
زنجیره مرحله ای یک رشته مجتمع سلولی به هم وابسته است. اگر در یک محیط، رشته ای از رویدادها همواره با هم روی دهند در سطح عصبی به صورت یک زنجیره مرحله ای بازنمایی می شوند. تحریک زنجیره مرحله ای منجر به جریانی از اندیشه های وابسته به هم می شود (ساعتچی، 1377: 452).
محیط های محدود و غنی
زمانی که هب با پن فیلد کار می کرد به این نتیجه رسید که تجارب کودکی از تجارب بزرگسالی برای رشد عقلی مهمترند. پژوهش ها تأثیر بالقوه مخرب محیط محدود را بر یادگیری اولیه و رشد دستگاه عصبی نشان داده اند. مطالعات نشان داده اند که محدود کردن تجارب اولیه عمر رشد طبیعی ذهنی و ادراکی را مختل می کند.
طبق نظر هب، تأثیرات محیط حسی فقیر را می توان با قرار دادن انسان یا حیوان در یک محیط غنی برای تنها چند ساعت در روز جبران کرد. هب در این رابطه می گوید تنوع بیشتر فراهم شده توسط محیط غنی به حیوانات امکان داده تعداد بیشتری مجتمع سلولی و زنجیره مرحله ای پیچیده را بوجود آورند، وقتی این مدارهای عصبی ایجاد شدند می توان از آنها در یادگیری تازه استفاده کرد (هرگنهان و السون؛ ترجمه سیف، 1392: 440).
براى هب دو نوع يادگيرى وجود دارد:
يك نوع آن شامل شكل گيرى آهسته مجتمع هاى سلولى در دوران آغازين زندگى است و اين نوع شكل گيرى مجتمع هاى سلولى را احتمالاً مى توان با يكى از نظريه هاى يادگيرى محرك- پاسخ، مانند نظريه گاترى، تبيين كرد. اين نوع يادگيرى، به روشنى نوعى تداعى گرايى است. به همين قياس، ايجاد زنجيره هاى مرحله اى را        مى توان با اصطلاحات تداعى گرايانه توضيح داد. يعنى اشياء و رويدادهايى كه در محيط به هم وابسته اند در سطح عصب شناختى نيز به هم وابسته مى شوند. اما پس از تشكيل مجتمع هاى سلولى و زنجيره هاى مرحله اى، يادگيرى بعدى بيشتر جنبه شناختى دارد. براى مثال، يادگيرى بزرگسالان كه اغلب با بينش و خلاقيت مشخص مى شود، احتمالاً متضمن بازآرايى زنجيره هاى مرحله اى است.
بنابراين، هب معتقد است كه متغيرهاى دخيل در يادگيرى كودكى و يادگيرى بزرگسالى متغيرهاى يكسانى نيستند. يادگيرى كودكى چهارچوب يادگيريهاى بعدى را مى سازد. براى مثال، يادگيرى زبان يك فرايند كند پرزحمت است كه احتمالاً از ميليونها مجتمع سلولى و زنجيره مرحله اى تشكيل مى يابد. اما پس از يادگيرى زبان، شخص مى تواند آن را به راه هاى گوناگون بازآرايى كند و به صورت شعر يا داستان درآورد. به اين صورت، به گفته هب، سنگ بناى يادگيرى در كودكى ايجاد مى شود و بعد بينش و خلاقيت كه ويژگى يادگيرى بزرگسالى است به وجود مى آيد (هرگنهان و السون، 1392).
ماهیت ترس
از دیدگاه هب، ترس زمانی رخ می دهد که شیء که دیده می شود به اندازه کافی شبیه اشیای آشنا هست که فرایندهای عادتی را  برانگیزاند. اما از جهات دیگر فرایندهای ناهمساز را هم تحریک می کند. تبیین هب از ترس به تبیین ماهیت آسیب زای محرومیت حسی کمک می کند (ابراهیمی قوام، 1388: 501).
نظریه برانگیختگی
اصطلاح برانگیختگی به حالت تهییج، توجه یا گوش به زنگ بودن اشاره می كند. برانگیختگی از معدود متغیرهای انگیزشی است كه برای آن شاخص های قابل مشاهده و قابل اندازه گیری فیزیولوژیكی وجود دارد. منابع اولیه برانگیختگی گیرنده های دور هستند، مانند اندام های شنوایی و بینایی، اما منابع دیگر تحریك از جمله فعالیت مغز هم می تواند منجر به برانگیختگی شود. هب، رابطه بین سطح تحریك و كاركرد شناختی را در چارچوب نظریه برانگیختگی خود توضیح داده است. به باور هب، در صورتی یك محرك بیشترین اثر را دارد كه سطح بهینه برانگیختگی را تولید نماید. هنگامی كه سطح برانگیختگی بسیار پایین است، مانند زمانی كه ارگانیسم یا موجود زنده در خواب به سر می برد، اطلاعات رسیده به مغز نمی توانند مورد استفاده قرار گیرند. به همین منوال، وقتی كه سطح برانگیختگی بسیار بالاست، مقدار زیادی اطلاعات به وسیله كرتكس تحصیل می شوند و اغلب پاسخ های متناقض یا رفتار نامربوط را به دنبال می آورند. این بدان معنی است كه سطح برانگیختگی بهینه، نه خیلی زیاد است و نه خیلی كم (سیف، 1385: 358).
مراکز تقویتی مغز
الدز و میلنر هنگامی که در آزمایشگاه هب مشغول پژوهش درباره نظام برانگیختگی بودند تصادفاً مراکز تقویت در مغز را کشف کردند و متوجه شدند که این مراکز ویژگی های جالبی دارند. وقتی مرکز تقویتی مغز حیوان یا انسان تحریک می شود، صرفاً احساس لذت به او دست می دهد. الدز و میلنر در آغاز می اندیشیدند ناحیه جداری مغز بیشترین مقدار مراکز تقویتی را در بر می گیرد، اما از آن زمان تاکنون معلوم شده این مراکز در سراسر دستگاه لیمبیک مغز پراکنده اند. از آنجا به این مناطق مغز مراکز تقویتی گفته می شود که وقتی تحریک می شوند، حیوان عملی را که پیش از تحریک انجام می داده تکرار می کند. با این وجود معلوم شده تقویت از راه تحریک مستقیم مغز دارای پاره ای ویژگی های غیر معمول است: - پیش از آموزش هیچ محرومیتی ضروری نیست، - سیری اتفاق نمی افتد، - تحریک مستقیم مغز بر سایر سایق ها غالب است، - خاموشی سریع است، - با تحریک مستقیم مغز، اکثر برنامه های تقویت کارساز نیستند (هرگنهان و السون؛ ترجمه سیف، 1392: 472؛ ابراهیمی قوام، 1388: 504).
یادگیری و پردازش اطلاعات مغز چپ و مغز راست
کنترل روی حرکت و احساس بدنی به طور مساوی بین دو نیمکره توزیع شده است. هر یک از دو نیمکره مغز مستقل از دیگری به درک، یادگیری، یادداری و احساس قادر است. نیمکره چپ مسئول پردازش اطلاعات کلامی است. نیمکره راست در جزئیات الگوهای تصویری برتری دارد. اما نیمکره چپ راهبردهای پیشرفته تری برای مقایسه در میان تصاویر دیداری دارد (ابراهیمی قوام، 1388: 503).
حافظه دراز مدت و کوتاه مدت
هب بین حافظه دایمی که آن را به تغییرات فیزیکی- ساختاری بین نورون ها و یک حافظه موقتی یا حافظه     کوتاه مدت که آن را به فعالیت جاری در مجتمع های سلولی و زنجیره مرحله ای نسبت می داد، تمایز قایل شد. تجربه حسی فعالیت عصبی را راه اندازی می کند. اگر این فعالیت عصبی از تحریکی که آن را موجب شده است بیشتر دوام آورد، به آن فعالیت عصبی ارتعاشی می گویند. برای هب فعالیت عصبی ارتعاشی اساس چیزی است که ما آن را حافظه کوتاه مدت می نامیم و آن فرایندی است که تغییرات ساختاری زیر بنای حافظه درازمدت را تشکیل می دهد. برای زنجیره های مرحله ای فعالیت ارتعاشی ممکن است یک تا دو ثانیه دوام داشته باشد. این اندیشه که حافظه کوتاه مدت به گونه ای به حافظه درازمدت تبدیل می شود نظریه تحکیم گفته می شود (ابراهیمی قوام، 1388: 506).

نظر هب در مورد یادگیری و تفکر
اصولاً، اصطلاح تفکر معادل میانجیگری است. میانجیگری از فعالیت در مجتمع های نورون ها تشکیل می شود و ماهیت این میانجیگری با مجتمع های خاصی که درگیر هستند مشخص می شود. هب تأکید می کند که ناحیه فعال شده کرتکس، نه ماهیت فعالیت عصبی به خودی خود، تجربه ذهنی ارگانیزم را تعیین می کند. بنابراین،    می توانیم در موقعیت های مختلف، واکنش یکسانی را به تحریک یکسان احساس کنیم. فراگیری فرایندهای میانجی آموخته شده از تکرار رویداد حسی یکسانی حاصل می شود که به تشکیل مجتمع های مرتبط به هم       می انجامد. پس، یادگیری عبارتست از تسهیل دایمی هدایت بین واحدهای عصبی (لفرانسوا؛ ترجمه سید محمدی، 1382: 173).
ارزیابی نظریه هب
نظریات هب، در بسیاری از زمینه های علم عصب شناسی تأثیر گذار بوده است و حتی شکاف بین نظریه های نوروفیزیلوژی و روانشناسی را پر کرد (هیدر، 2008). نظریه پردازی هب، جدایی مهمی از نظریه های سنتی محرک- پاسخ را نشان می دهد. هب عمدتاً به رویدادهای عصب شناختی درونی می پردازد که تعداد کمی از آنها عینی هستند، و هدف او بیشتر توجیه فرایندهای ذهنی عالی بود. خدمات مهم هب به نظریه یادگیری عبارتند از: 1- بررسی مکانیزم های فیزیولوژیکی را به مطالعه یادگیری و رفتار برگرداند. 2- تحقیق هب در مورد نظریه برانگیختگی جایگاه مهمی را به عنوان نظریه پرداز انگیزش به او می بخشد و زمینه را برای مقدار زیادی پژوهش درباره ارتباط بین عملکرد و انگیزش آماده می کند. 3- پژوهش هب در مورد محرومیت حسی، تأثیر مهمی بر پژوهش در یادگیری داشته است (لفرانسوا؛ ترجمه سیدمحمدی، 1382: 175).
علم عصب روانشناسی مدرن بر اساس کار هب با پنفیلد و بررسی تأثیرات محیطی بر رشد روی موش های خانگی هب که در محیط غنی پرورش یافته بودند می باشد، و الگوهای کامپیوتری از مغز بر اساس نظریات هب در مورد سیناپس و مجتمع سلولی می باشد. همچنین، اساس روانشناختی یادگیری و حافظه بر اساس نظریات هب در مورد سیستم حافظه چندگانه است (براون و میلنر[4]، 2003).
به طور کلی، مرور نظریات هب توسط فنترس(1999) و میلنر (1999) نشان می دهد هب چقدر بر تحقیقات روانشناسی و عصب روانشناسی تاثیر گذار بوده است، چنانکه یافته های امروزی فراتر از فرضیات ابتدایی هب می باشد. نظریه مجتمع سلولی هب برای هدایت تحقیقات بسیار مهم است در حالی که نظریه سیناپس هب جزء اصلی الگوهای محاسبه ای و بیولوژیکی یادگیری می باشد. در ادبیات علمی، ارجاعات به هب، سیناپس و قانون هب هرساله در حال افزایش است. اکنون نظریات هب (1949) در علم مهندسی، روباتیک و علوم کامپیوتر و همچنین، نوروفیزیولوژی و علم عصب شناسی به کار گرفته می شود (هب، 2002: 16).


[1]. Aliaga
[2]. Haider
[3]. Bi & Poo
[4]. Brown & Milner
طبقه بندی مطالب بر اساس ناحیه بدن

یکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اهمیت فیزیوتراپی (Physiotherapy) در نظام سلامت (Health System)



تعریف فیزیوتراپی:
فیزیوتراپی شاخه ای از پزشکی است که با استفاده از تجهیزات و دستگاه ها، تمرینات و تکنیک های خاص با تکیه بر علوم پایه پزشکی چون آناتومی عضلات و مفاصل، فیزیولوژی، نوروفیزیولوژی، پاتوفیزیولوژی و علوم دیگری همانند حرکت شناسی (کینزیولوژی) و الکتروتراپی به درمان بیماری ها، اختلالات عصبی-عضلانی-اسکلتی (نوروماسکولواسکلتال) و درد می پردازد که هدف اصلی این علم ارتقاء سلامت (Health promotion) و بهبود کیفیت زندگی (Quality of Life) افراد است.
فیزیوتراپی یک درمان غیرتهاجمی بوده و باعث کاهش عوارض درمان های تهاجمی می گردد. فیزیوتراپیست ها بخش مهمی از تیم درمانی پزشکی هستند که با بسیاری از تخصص های پزشکی همانند ارتوپدی، نورولوژی، روماتولوژی، قلب و عروق، بیماری های ریوی، جراحی های ترمیمی، مغز و اعصاب و غیرو جهت دستیابی و ارتقاء سلامت در نظام سلامت همکاری می کنند.




نقش و جایگاه فیزیوتراپی در عصر حاضر
از اواسط قرن بیستم به تدریج با پیشرفت های علوم پزشکی و افزایش خدمات درمانی، بیماری های واگیر و عفونی کاهش چشمگیری یافتند. ولی امروزه با تغییر سبک و شیوه زندگی افراد و جوامع، کم تحرکی، چاقی، اختلالات وضعیتی ناشی از کار و ... همگی زمینه بیماری های مزمن و دژنراتیو (تخریبی)، مشکلات عضلانی-اسکلتی، دیابت، سکته مغزی و بیماری های قلبی-عروقی  را فراهم کرده اند.
همچنین پیشرفت های پزشکی و بهداشتی در نیمه دوم قرن بیستم باعث افزایش نسبی طول عمر افراد گردیده و درنتیجه مسئله سالمندی و عوارض ناشی از آن، بیشتر از گذشته در جوامع مطرح بوده به طوریکه در بسیاری از کشورها باعث ایجاد رشته تخصصی جدیدی بنام طب سالمندان (Geriatrics) شده است.
ایجاد چنین شرایطی در عصر حاضر، نقش و اهمیت فیزیوتراپی را که در جهت افزایش تحرک، اصلاح اختلالات عضلانی-اسکلتی، بهبود دستگاه های قلبی-عروقی و تنفسی است دو چندان می کند. شعار پیشگیری بهتر از درمان به نحو بسیار موثری می تواند ازطریق فیزیوتراپیست ها به بیماران، خانواده و جامعه آموزش داده شود که این مهم به دلیل تسلطی است که این گروه از تیم پزشکی در ارتباط با حرکت، اختلالات حرکتی و درد دارند.

تعریف سلامت (Health) یا تندرستی:
سلامت (تندرستی) به معنای برخوداربودن از رفاه کامل جسمی، ذهنی (روانی) و اجتماعی است و عدم سلامت یا نبود سلامت یعنی وجود هر گونه نقص یا آسیب در هر یک از مولفه های جسم، ذهن یا اجتماعی که باعث اختلال در تعادل فرد و جامعه می گردد.
بنابراین مقوله سلامت صرفا به مفهوم عدم بیماری و نقص اندام نیست، بلکه دربرگیرنده تعادل در سه موضوع یا بخش جسم، ذهن (روان) و اجتماع است. در تعریف قدیمی، سلامت یا سلامتی به مفهوم "بیمار نبودن" بود.



ابعاد سلامتی:
سلامتی دارای سه جنبه یا ویژگی است که عبارتنداز:
*بعد جسمی (Physical)
*بعد ذهنی (Mental) یا روانی 
*بعد اجتماعی (Social)
نکته ای که باید توجه داشت این است که اختلالات جسمی معمولا باعث مشکلات ذهنی و بالعکس می گردند که این دو خود به مشکلات جامعه و درنهایت به یک چرخه معیوب می انجامد.
عوامل موثر بر سلامتی:
برخی از عوامل مهمی که بر سلامت افراد اثر می گذارند شامل موارد زیر هستند:
* عوامل ژنتیکی
*عوامل محیطی مانند آب، خاک و شرایط جغرافیایی
*عوامل اجتماعی مانند مشارکت مردم جهت ارتقاء سلامت
*عوامل فرهنگی
*برنامه ها و سیاست های دولت ها
*سبک زندگی مانند میزان تحرک، عادات غذایی، نوع تفریحات و سرگرمی ها
*کیفیت و کمیت خدمات سلامت که در ارتباط با سیاست های سلامت جامعه  از نظر پیشگیری، ارتقاء یا توانمندسازی، آگاهی بخشی و درمان بیماری ها و اختلالات یا مشکلات دیگر است
*عوامل فردی چون سن، شغل، میزان تحصیلات، جنس، وضعیت اقتصادی و نوع تغذیه
*سیستم ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی
*وضعیت راه ها و جاده ها


نظام سلامت (Health System):
نظام سلامت یعنی تمامی اعمال یا فعالیت هایی که هدف اصلی آنها دستیابی، حفظ، ارتقاء یا بازگرداندن سلامت است.



ارتقاء سلامت (Health promotion):
ارتقاء سلامت عبارت است از علم و هنر کمک به مردم برای تغییر  یا اصلاح روش زندگی جهت دستیابی به وضعیت مطلوب سلامت. به عبارتی دیگر ارتقاء سلامت یعنی فرآیندهای توانمندسازی مردم برای افزایش کنترل یا بهبود سلامتی شان.


بیشتر محققان، سال 1974 میلادی را انقلاب دوم در سلامت عمومی (Public Health) بنام ارتقای سلامت می دانند. چنین تغییراتی در شیوه زندگی از طریق مجموعه ای از عوامل چون آگاهی بخشی، مهیاسازی شرایط لازم و تغییر یا اصلاح رفتار افراد و جامعه انجام می گیرد. جهت ارتقای سلامت، تنها تمرکز بر رفتارهای فردی کافی نیست بلکه عوامل مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در این زمینه نقش دارند.

ویژگی و خصوصیات درمان های فیزیوتراپی:
 نقش و اهمیت فیزیوتراپی در درمان بیماری ها و اختلالات عصبی-عضلانی-اسکلتی (Neuromusculoskeletal disorders) دارای سه جنبه اصلی است:
*درمان مبتنی بر فیزیولوژی بدن
*درمان فیزیکال (فیزیکی)
*درمان طبیعی و بدون عارضه



شاخه های پزشکی مرتبط با فیزیوتراپی:
فیزیوتراپی بخشی از یک تیم درمانی پزشکی است که با رشته های مختلف پزشکی جهت افزایش کیفیت درمان و ارتقاء سلامت افراد جامعه همکاری دارد.
برخی از این شاخه های پزشکی عبارتنداز:
*ارتوپدی
*نورولوژی
*روماتولوژی
*قلب و عروق
*بیماری های ریه (بیماری های تنفسی)
*زنان و زایمان
*اطفال و کودکان
*برخی از رشته های جراحی مانند جراحی های ترمیمی، ارتوپدی، ستون فقرات، مغز و اعصاب و...

اهداف فیزیوتراپی در نظام سلامت:
مهمترین اهداف فیزیوتراپی در بیماری ها و اختلالات عصبی-عضلانی-اسکلتی با توجه به مشکلات فرد جهت بهبود کیفیت زندگی، دستیابی و ارتقاء سلامت شامل موارد زیر است:
*کاهش درد
*کاهش تورم و التهاب
*کاهش اسپاسم عضلانی
*ترمیم بافت های آسیب دیده
*جلوگیری از آتروفی عضلانی
*تقویت عضلات
*بهبود دامنه حرکتی مفاصل و انعطاف پذیری
*اصلاح وضعیت (پاسچر) بدن
*بهبود کنترل حرکت و تعادل
*افزایش مهارت های حرکتی
*افزایش عملکرد و استقلال فرد
*افزایش عملکرد سیستم قلبی-عروقی و تنفسی
*افزایش انگیزه و تقویت اراده
*افزایش امید به زندگی
*اصلاح یا تغییر رفتارهای نادرست
*آموزش به بیمار و خانواده جهت تسریع در روند درمان و پیشگیری از آسیب های احتمالی
*کاهش هزینه های درمانی
*سازگاری فرد با محیط و اجتماع
*بهبود شیوه زندگی

کیفیت زندگی (Quality of Life):
کیفیت زندگی عبارت است از میزان رفاه جسمی، ذهنی (روانی) و اجتماعی که از طریق افراد درک می شود (مانند رضایت از زندگی و احساس سلامت).
کیفیت زندگی با سطح زندگی تفاوت دارد. کیفیت زندگی شامل دو جنبه عینی و ذهنی بوده ولی سطح زندگی در ارتباط با جنبه های عینی مانند وضعیت مالی، شغل، مسکن و غیرو است. بنابراین نگرش فرد و طرز تلقی اش از زندگی و همچنین میزان بهره مندی فرد از امکانات با اهمیت زندگی در تعیین کیفیت زندگی و ارزیابی آن موثر است.



سلامت برای همه (Health for All)
در بیانیه رسمی مجمع جهانی سلامت (World Health Assembly) در سال 1977 که به "بیانیه آلماآتا" معروف است اعلام گردید که در دهه های آینده، هدف اصلی و اجتماعی دولت ها و سازمان جهانی سلامت (World Health Organization) باید دستیابی همه مردم جهان در سال 2000 میلادی به سطحی از سلامتی (سلامتی جسمی، ذهنی و اجتماعی) باشد که امکان برخورداری از یک زندگی موثر و مولد را برای آنان فراهم آورد. استراتژی (راهبرد) جهانی یک چارچوب جهانی فراهم نموده که اجرای آن توسط همه کشورهای عضو سازمان جهانی سلامت، مناسب و در عین حال برای تطابق با شرایط و نیازهای گوناگون کشورها به اندازه کافی قابل انعطاف بوده و به دنبال آن، کشورهای عضو هریک استراتژی دستیابی به سلامت برای همه را برای خود تنظیم نمودند که این استراتژی ها بر مبنای مراقبت های اولیه سلامت (Primary health care) تعیین گردید.

مراقبت های اولیه سلامت (Primary health care or PHC)
در سال 1978، کنفرانس مراقبت های اولیه سلامت در "آلماآتا" (مرکز جمهوری قزاقستان) تشکیل گردید و روش دستیابی به "سلامت برای همه"، مراقبت های اولیه سلامت (PHC) معرفی شد. بر اساس فلسفه مراقبت های اولیه سلامت، سلامت و تندرستی حق مسلم هر انسانی است و توزیع عادلانه خدمات سلامتی به عنوان بخشی از توسعه اقتصادی و اجتماعی هر کشوری محسوب می شود.
در ماه می سال 1979، استراتژی جهانی سلامت برای همه توسط سی و دومین اجلاس سازمان جهانی سلامت (WHO) مورد تصویب قرار گرفت و نمایندگان کشورهای عضو پذیرفتند که استراتژی های کشوری سلامت برای همه براساس مراقبت های اولیه سلامت تدوین و به مرحله اجرا گذارند که در سال 1981، راهبرد (استراتژی) جهانی "سلامت برای همه" (Health for All) توسط سازمان جهانی سلامت تکمیل شد.

تعریف مراقبت های اولیه سلامت (PHC):
مراقبت های اولیه سلامت از نظر سازمان جهانی سلامت (WHO) عبارت است از مراقبت های اصلی در زمینه سلامت که باید برای همه افراد و خانواده های جامعه قابل دسترس باشد. این خدمات بخش اساسی نظام سلامت و توسعه اقتصادی-اجتماعی کشورها است.
مراقبت های اولیه سلامت، اولین سطح تماس فرد، خانواده و جامعه با نظام سلامت کشور بوده و خدمات را تا حد ممکن به جایی که مردم در آن کار و زندگی می کنند می برد. هدف از ارائه مراقبت ها، حفظ و ارتقاء سلامت افراد و جامعه است و امروزه بر این نکته تاکید می شود که خدمات سلامت باید طیف کامل خدمات پیشگیری، درمان و بازتوانی را پوشش دهد.

اصول و ویژگی های مراقبت های اولیه سلامت (PHC):
این اصول و ویژگی ها شامل موارد زیر است:
*قابل دسترس بودن برای همه
*عادلانه بودن
*موثر و مورد قبول بودن
*هماهنگی بین بخش های مختلف اقتصادی و اجتماعی یا رویکرد چند بخشی
*مشارکت همگانی (مشارکت جامعه یا سلامت بوسیله مردم)
*استفاده از فناوری اطلاعات در حوزه سلامت
*تمرکز بر خدمات یا آموزش های پیشگیرانه
*ارائه خدمات درمانی و اعتلا یافته
*کاهش هزینه ها یا کاهش پرداخت ها

روش هایی برای موثرتر شدن فیزیوتراپی در نظام سلامت:
برای اینکه درمان های فیزیوتراپی بیشتر موثر واقع شوند، توجه به مسایل زیر حائز اهمیت است:
*ایجاد شرایطی برای همه فیزیوتراپیست ها از طرف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی جهت ارتقاء سطح پایه فیزیوتراپی به دکترای حرفه ای فیزیوتراپی (DPT) همانند کشورهای تولید کننده علم
*تلاش فیزیوتراپیست ها برای دسترسی به دانش روز فیزیوتراپی
*افزایش مهارتهای بالینی که خود در ارتباط با دکترای حرفه ای فیزیوتراپی و کارگاه های آموزشی علمی است
*ایجاد یک پل ارتباطی بین جامعه فیزیوتراپی با گروه های دیگر نظام سلامت چون پزشکان
*نگرش تیمی در درمان که به همکاری میان فیزیوتراپیست ها و بخش های دیگر سیستم درمانی و همچنین سیاست های وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی وابسته است
*هماهنگی و همکاری با کشورهای تولید کننده علم و توسعه یافته
*همکاری و ارتباط جامعه فیزیوتراپی با کنفدراسیون جهانی فیزیوتراپی و انجمن های فیزیوتراپی کشورهای مختلف
*افزایش اطلاع رسانی و آگاهی بخشی در ارتباط با نقش فیزیوتراپی در درمان بیماری ها، انواع اختلالات حرکتی و درد
*تاکید بر افزایش کیفیت درمانی هم از جهت تجهیزات و هم از نظر نیروی انسانی کارآمد
*برابری و عدالت از نظر نوع خدمات و تعداد مراکز قابل دسترس بر اساس استانداردهای جهانی
*دریافت اطلاعات کافی به هنگام مراجعه به مراکز فیزیوتراپی
*دریافت خدمات فیزیوتراپی در هر مکان یا در هر زمانی که امکان پذیر است
*مناسب بودن فاصله مکانی همراه با عبور و مرور آسان
*دریافت سریع تر خدمات فیزیوتراپی به هنگام مراجعه به فیزیوتراپی
*اخلاق مداری و روابط انسانی موثر
*بهبود مهارت های ارتباطی و کلامی و افزایش توجه به گیرندگان خدمات فیزیوتراپی
*آموزش مهارت های ارتباطی به گروه های درمانگر و اعضای مراکز درمانی از طریق سازمان های مرتبط
*تغییر نگرش بیماران و جامعه و اصلاح رفتارهای نادرست آنان جهت افزایش کیفیت درمانی و پیشگیری از آسیب های مجدد
موضوعات وبلاگ فیزیوتراپی
طبقه بندی مطالب بر اساس ناحیه بدن

جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فیزیوتراپی (Physiotherapy) یا فیزیکال تراپی (Physical therapy)؟


فیزیوتراپی (Physiotherapy) یا فیزیکال تراپی (Physical therapy)؟

فیزیوتراپی (Physiotherapy) شاخه ای از پزشکی است که از طریق تجهیزات و دستگاه ها، تمرینات و تکنیک های خاص به درمان بیماری ها، اختلالات عصبی-عضلانی-اسکلتی و درد می پردازد.




به طورکلی، درمان های فیزیوتراپی دارای سه جنبه هستند که عبارتنداز:
*فیزیولوژیک (Physiologic)
*فیزیکال یا فیزیکی (Physical)
*طبیعی (Natural)

به عنوان مثال دستگاه های الکتروتراپی مانند اولتراسوند و لیزر از طریق اثرات سلولی و بافتی یا مکانیسم های فیزیولوژیک، سعی در طبیعی کردن بافت های درگیر دارند. کاربرد تمرینات و تکنیک های خاص در فیزیوتراپی دارای اثرات فیزیولوژیک و فیزیکی است که هدف نهایی در جهت طبیعی کردن بافت ها یا اندام های بدن است.

با توجه به اینکه "فیزیو" (Physio) به مفاهیمی چون "طبیعی یا نچرال" (Natural)، فیزیولوژیک (Physiologic) و فیزیکال (Physical) اشاره دارد و از طرفی دیگر چون نقش و عملکردهای فیزیوتراپی در درمان بیماری ها، اختلالات عصبی-عضلانی-اسکلتی(Neuromusculoskeletal disorders) و درد در جهت سه واژه فوق است، بنابراین اصطلاح فیزیوتراپی (Physiotherapy) بر فیزیکال تراپی (Physical therapy) ارجحیت داشته و مناسب تر است. همچنین واژه فیزیوتراپی نسبت به فیزیکال تراپی بیشتر مفاهیم انسانی را مد نظر قرار می دهد.
موضوعات فیزیوتراپی
طبقه بندی مطالب بر اساس ناحیه بدن

شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بلز پالزی (Bell’s palsy)

فلج بل Bell’s palsy
بلز پالزی
نوریت فاشیال Facial neuritis

فلج بل یا نوریت فاشیال عبارت است از فلج یک طرف عضلات صورت به علت التهاب عصب هفتم مغزی (عصب فاشیال). این بیماری که به عنوان فلج محیطی عصب فاشیال شناخته می شود در سال 1812 توسط بل انگلیسی شرح داده شد. فلج بل  در افراد دیابتی شایع بوده که بیش از یک سوم بیماران را شامل می گردد. فلج بل ممکن است با سکته مغزی اشتباه شود.
اگرچه فلج بل در هر سنی مشاهده می گردد ولی در سنین 15 الی 40 سالگی شایع تر است. در این بیماری شدت فلج عضلات صورت متفاوت است. فلج عصب فاشیال علاوه بر عضلات صورت می تواند بزاق، طعم، اشک و یک اسخوان کوچک در گوش میانی را تحت تاثیر قرار دهد.




علل
علت التهاب عصب فاشیال (نوریت فاشیال) دقیقا مشخص نیست ولی عوامل زیر ممکن است در ایجاد بیماری نقش داشته باشند:
-عفونت ویروسی که بسیار مطرح است
-دیابت
-فشار خون بالا (هایپرتنشن)
-ادم 

علایم
علایم فلج بل عبارتنداز:
-ناتوانی در بستن چشم در سمت مبتلا
-ناتوانی در بالا بردن ابرو در سمت مبتلا
-ناتوانی در غنچه کردن یا عقب کشیدن لب در طرف مبتلا
-معمولا در ابتدا، درد در گوش سمت مبتلا بروز می کند که به غیر از این مورد به طور کلی در سیر این بیماری درد وجود ندارد.
-ناتوانی در سوت زدن
-اشکال در جابجا کردن لقمه در دهان
-احتمال جاری شدن بزاق از کناره دهان
-برخی از بیماران از اختلال چشایی در دو سوم پیشین زبان شاکی هستند (طرف درگیر)
-گاهی تشدید صداها در گوش یا حساسیت بیش از اندازه به صدا در طرف مبتلا

درمان
اگرچه این بیماری شایع است ولی غالبا موقت یا خوش خیم و درمان پذیر است.
درمان ممکن است در ارتباط با موارد زیر باشد:
-درمان دارویی طبق نظر متخصص مربوطه
-فیزیوتراپی
-به ندرت جراحی

سیر بیماری فلج بل
در فلج بل، حدود چهار پنجم موارد در مدت دو تا شش هفته بهبود می یابند، چون عصب تنها دچار بلوک هدایتی شده است که نوروپراکسینامیده می شود. در بقیه موارد، عصب دچار دژنرسانس والرین می گردد که در این ارتباط بهبودی به مدت سه ماه طول کشیده و معمولا کامل نیست.
اگر رشته های پیش عقده ای عصب فاشیال در دوره بهبودی به صورت غلط ترمیم یابند باعث تحریک غده اشکی و جاری شدن اشک به هنگام غذا خوردن می گردند که به این حالت اشک تمساح (Crocodile tears) گفته می شود.

*استفاده از مطالب فقط درصورت ذکر منبع وبلاگ مجاز است.
موضوعات فیزیوتراپی
طبقه بندی مطالب بر اساس ناحیه بدن